همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت هشتم :
شاید هم اشتباه می کرد، آنقدر میراث، میراث شنیده بود که همه چیز را به شکل او می دید!
_مشکلی بود بهم زنگ بزن، شماره م رو که داری؟
مهتا همراه با خمیازه سر تکان می دهد:
_آره. وای خیلی خسته م ببخشید!
کیان با دو انگشت بینی اش را می ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
شیدا
2وا..چه چیزا. تومال منی😐😐برو بابا مرتیکه چقدر رودارهه