همسر سابق من به قلم پریسا حصیری
پارت چهارم :
کیان! خوب باشد به او که ارتباطی ندارد!
_نمی دونم، ولی خب باشن من که دیگه مجردم! به میراثم هیج ربطی نداره از این به بعد می خوام با کی در رفت و آمد باشم!
کیان پسر بزرگ حاج معتمد بود، دوست صمیمی پدرش که هنوز هم گه گاهی خبرش را می گرفت:
...در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...
مریم هستم
1خیلی قشنگه،چجوری میتونم رمان رو کامل بخونم؟!