پارت سی و سوم :

سکه‌ی زندگی دو رو دارد
گاه غمگینی و گاه غمگینی.
فاضل نظری.
___
اولین چیزی که حس کرد، درد بود. دردی مبهم و سنگین که در تمامِ تنش پخش شده بود. انگار بدنش متعلق به خودش نبود. انگار از جایی بلندش کرده بودند و دوباره سرهمش کرده بودند، اما بعضی تکه‌ها را جا انداخته بودند.
پلک‌هایش کمی لرزیدند. نورِ سفیدِ سقف، تار و محو بالای سرش شناور بود.
چند بار پلک زد تا تصویرها شکل بگیرند.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • وکیلی

    0

    تنهاکاری که می تونه انجام بده بره سراغ شاهوالبته تنهایی به مشکل میخوره

    ۲ هفته پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تنها تنها که نمیشه

    ۷ روز پیش
  • زهرا

    0

    به قول مادرم همیشه میگه سنگ باشی مادر نباشی مادر بودن مقدس خودت و فدا میکنی تا خار به پای بچه ت نره

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره، قربون نگاهت 🤍

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واکنش ماهور😭😭😭من مادر نیستم درک کنم اما..اخه آصف چطوری کاوه رو نگهداری میکنه بلد نیسسسسس

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲💔 ماهور بیچاره تا میاد وایسادن یاد بگیره میفته

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲💔 ماهور بیچاره تا میاد وایسادن یاد بگیره میفته

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    مهراد باز چیکار میکنی؟میخوای با شاهو و آصف دربیوفتیییی

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    میخواد یه تنه بره کاوه رو برداره بیاره برای ماهور

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    پشمام ریخت اون لحظه زلزله چقد واقعی و قابل درک و لمس بود قشنگگگگ تصورش کردم و چقدرم ناراحت شدم

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    آخخخخ خداااا 😭😭

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    مگه آدم چقد توان داره بعد از این همه سختی بازم زنده بمونه و تحمل کنه..آی مهراد عزیزمممم😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تازه سختی‌هاش مونده بذار تعریف کنه...

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اون جمله ای که گف بازم نتونستم ازش مواظبت کنم چقد درد داشتتتت

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲💔

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    پارتی سراسر درد و غم و گریه.. توی خانواده ای که دوباره زندگیشون از خاکستر پر شده...

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خانواده‌ای دارم توی خاکستر دست و پا میزنن و هی بیشتر فرو می‌رن...

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    جمله اول خیلی حرف داره...گاه غمگینی و گاه غمگینی..

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا گاه غمگینی و گاه غمگینی...

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    فقط بدشانسی.. بدشانسی..

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فقط خاکستر فقط خاکستر...

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    مهراد بیچاره..خیلی گناه داره، میترسم خودکشی کنه😭😭🤦🏻 ♀️

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نه بابا خدا به دور

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    قسمتی که راجع به بچگیاشون بود اشکم رو دراورد خدایی🥲🥲🥲💔💔💔

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🫠🫠 قربون خودت و اشکات

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    مهراد بمیرم براتتتتت😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲 مهراد بمیروم سیت...

    ۲ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عالی بودعزیزم خسته نباشی🥰 واقعامهراد چه عذابی کشیده توگذشتش والانم ولش نمیکنه

    ۲ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    برای مهراد غمگینم واقعا 🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • آوا

    0

    مهراد بمیرم براتتتتت😭😭😭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!