پارت سی و سوم :

می دانست تیدا رز قرمز دوست دارد، اما دسته گل پُر از مریم را به همه چیز ترجیح می داد.
برای اولین بار برایش یه دسته گل بزرگ مریم سفارش داد، آنقدر بزرگ بود که به زور در اتاق خوابش جا داده بودتش.

ولی به برق زیبای چشمانش می ارزید و اگر هر بار به عقب برگردد همین کار را می کند.

به خانه شان که می رسند تپش نامنظم قلبش را احساس می کند. دستانش می لرزند و تمام ابهتش به یکباره همان ساختما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    چقدر دلم داره خنک میشه، خدا کنه تیدا از سر لج هم که شده جواب مثبت بده پوزه این سلیم و بماله زمین

    ۲ روز پیش
  • هستی

    1

    اگه تیدا از سر لج با سلیم جواب مثبت بده پوز سلیم و به خاک نمالیده این عمر و جوونی خودشه که تباه میشه ازدواج بدون عشق نمیشه

    ۲ روز پیش
  • فاطمه

    0

    عشق تنها ملاک ازدواج نیست، عشقشون با سلیم تبدیل به چی شد؟ اما یه ازدواج از روی عقل و منطق عشق هم بوجود میاره البته این یه رمانه و فانتزیه اما تو زندگی واقعی که اینطوری نیست

    ۹ ساعت پیش
  • شیوا

    2

    ای بابا پارتها قطره چکانی میان چرا😢

    ۲ روز پیش
  • masi

    0

    وای چقدر دلم خنک شد 😁😁

    ۲ روز پیش
کپی شد!