سماح به قلم پریسا حصیری
پارت سی و دوم :
حتی بیشتر از این آتشش می گرفت که سلیم هم ناراضی بود اما دست نگه داشته! حتی فکر کردن به این موضوع هم دیوانه اش می کرد.
_حالا جوابت چیه؟ گفتم این پسره چشم هاش می بینتت آلبالو گیلاس می چینه، گفتی نه زیورجونم بفرما تحویل بگیر.
با عجز به سمت زیور بر می گردد:
_خب می گفتی نه، آخه من شرایط م چیش به اون ها می خوره.
زیور چنگ به دامنش می زند و شانه بالا می اندازد:
_چی می
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
مینو
0سلام عزیزم منتظرپارت امشبیم بی صبرانه و شدیدا مشتاق،پارت بدید لطفا