پارت سی و دوم :

حتی بیشتر از این آتشش می گرفت که سلیم هم ناراضی بود اما دست نگه داشته! حتی فکر کردن به این موضوع هم دیوانه اش می کرد.

_حالا جوابت چیه؟ گفتم این پسره چشم هاش می بینتت آلبالو گیلاس می چینه، گفتی نه زیورجونم بفرما تحویل بگیر.

با عجز به سمت زیور بر می گردد:

_خب می گفتی نه، آخه من شرایط م چیش به اون ها می خوره.

زیور چنگ به دامنش می زند و شانه بالا می اندازد:

_چی می

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مینو

    0

    سلام عزیزم منتظرپارت امشبیم بی صبرانه و شدیدا مشتاق،پارت بدید لطفا

    ۳ روز پیش
  • هستی

    0

    الهی حاج سلیم گناه داره ولی جوری که من فکر میکنم فک کنم حاج سلیم محفلِ امشبُ به آتیش بکشه😁💕

    ۴ روز پیش
  • masi

    0

    واای ده تا صلوات نذر میکنم اگه تیدا به محمدعلی برسه (حوصلم نمیشه صلوات بیشتر نذر کنم)😂😂

    ۴ روز پیش
کپی شد!