رس به قلم آرزو مهاجر
پارت شصت و پنجم :
فصل هجدهم: المجید ( بسیار لایق ستایش)
چشمش را که باز کرد، ساعت هفت و نیم بود. روی تختش نشست و موهایش را مالید. چشمش به آینه قدی رو به روی دیوار افتاد. به موهای مشکی بلندش. خمیازه ی سنگینی کشید و گفت: عجب خواب عجیب غریبی.
و به نرمی و لختی موهایش دستی کشید. موی سفید به او میآمد. باید یک روزی وقت رنگ کردن میگرفت.
دمپاییهای پشمیاش را پوشید و مسواکش را برداشت. باید به کلاس ساعت هشت
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
راحیل
0رمان رس چندقسمته وکی تموم میشه؟؟
۵۹ دقیقه پیشJolia
0نکنه شراره به علیرام گفته که رامین خواستگار یا عاشق راموناست؟😱😱💔😭
۲ ساعت پیشراحیل
0رامین برادرشه که خخ کارعلیرام ب هردلیلی درست نبوده همین شراره خراب بودک اینارو ازهم جداکرده
۱ ساعت پیشSetayesh89
0چند پارت مونده تا رمان تموم بشه؟
۱ ساعت پیشاسرا
0خوب الان برگرده به برزخ ممکن یادش بیایدخودکشیش🤔🙏
۱ ساعت پیشسهیل۳۰
1یا خدا چیشد الان یهو حس کردم به زندگی برگشت اما بعدش💔❤️ 🔥❤️ 🩹 دلم منم فشرده شد
۱ ساعت پیشالناز 🌼
1از همه پسرا بخاطر این رفتارشون متنفرم ابن که تو روت میگن عاشقتم ولی تا یه مشکلی پیش میاد سریع آدمو ترک میکنن بعد طرف میمونه با یه عالمه چرا در حالی که اگه دلیل مشکلو بگن یا بگن صبر کن هیچ وقت این اتفاق ها نمیفته فک میکنن خودشون عقل کلن و با سکوتشون گند میزنن به همه چی در حالیکه بعضی چیزا جبران ندارن
۲ ساعت پیش......
2به نظر من اینا همه جزو امتحانی هست که دارن و باید سر بلند بیرون بیاد
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...
بهار
0اینا همه رو خواب دیده بود؟ مگه قرار نبود ،رامونا و علیرام با عشق امتحان بشن، اون برگه که بهشون افتاد عشق بود 🤔