هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و پنجم :
فصل سیزدهم
غرغرکنان پیراهن جینش را پوشید. تصمیم داشت خیلی ساده برود. همینکه نور در را باز کرد و او را این شکلی دید، این دستش را پشت آن دستش کوبید و گفت: خدا مرگم بده گیان! این گونی رو پوشیدی؟
نازگل که روی تخت دراز کشیده و کف دستش زیر سرش ستون بود، غشغش خندید و گفت: دیدی گفتم نور ببینه بهت گیر میده. راست میگه دیگه. چیه همیشه جین میپوشی؟
فرشته به خودش نگاه کرد.
ـ مگه چ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
..
1ناکس اومد تا خواستگاری بهم بزنه😜
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🤣😈
۲ ماه پیشاکرم بانو
0گفتم هلگورد واسه چی پرسیدکجامیرین،نگو میخواست پاشه بره
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😈 نقشه داشته
۲ ماه پیشلیلا-
0خدایا نهه..هلگورد اینجا چیکار میکنه😶
۲ ماه پیشدختر صحرا
0هلگورد فضول..اومده فضولی
۲ ماه پیشمیم
1حالا فعلا در حال ضبط و گوش دادنه،یه وقت غلط املایی پیدا کرد فورا وارد عمل بشه برای پروندن خواستگار نسبتا محترم 😁🙏🏻
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیشNargess
2جون هلگود اومده طرف بپرونه 😍🥰🤣
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1فکر کنم اومده یه گندی بزنه طرف بپرونه یه بلایی سر کیان بیاره
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
2معرکه ست واقعا خسته نباشید ممنون دوستش دارم
۲ ماه پیشدریا
2صددرصد هلگورد تصادفا به اونجا نیومده 🫣😂
۲ ماه پیشفرشته
1وای، هلگورد اومده😅 الان میاد خواستگار رو می پرونه آیا؟ خیلی جذابه این رمان😍❤️
۳ ماه پیشمعصومه
1عالیی نوشتید قلمتون مانا گلمم
۳ ماه پیشسرو
2عجب بابا آمد دنبالشون الان فرشته چه کار میکنه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ارغوان
0سلام، خیلی رازها دراین بین نهفتس که اگه برملا بشه آبروی خیلیا میره، از من گفتن..