آیدا و آرزوهای پوشالی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت هجده :
با چشم های باریک شده از تعجب مرا نگریست و بعد از اندکی مکث پرسید:
_ چه طور مگه؟
از این نگاه ریزبینانه که همچون کارآگاه گجت قصد کرده بود زیر و بَم دلیل این سوالی که پرسیده بودم را بیرون بکشد، خنده ام گرفت.
با لبخند کمرنگی که به لب هایم سنجاق شده بود، نفس عمیق کشیدم و بوی هِل را که از چای خوش رنگم بلند شده بود به ریه هایم بخشیدم و ریز به ریز مکالمه ی بین خودم و آقا امیر حسام را دوباره
لطفا صبر کنید...