پارت چهارده :

عالیه پیاده شده و در را برای دخترک باز کرد . درحالیکه دست دراز می‌کرد تا دستش را بگیرد با لبخندی که انگار از لحظه دیدارشان لحظه ای از روی صورتش محو نشده بود گفت:

-رسیدیم،عزیزم.

سرمه به آرامی سری تکان داد دست عالیه را گرفت اما چیزی نگفت.

نا خوداگاه به منظره‌ای که مقابلش بود، زل زد.
این مثل قصر داستان های پریان بود که هر چند وقت یکبار خاله آمنه شب ها هنگام خواب برایش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سرمه بیات در رمان افسار سرمه بیات
تصویر شخصیت سورن پاسال در رمان افسار سورن پاسال
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سارا

    1

    داستان بسیار زیباییه کاشکی بیشتر پارت گذاری میکردین

    ۲۱ ساعت پیش
  • Fatemeh

    0

    برای پارت خارج از برنامه تشکر مینمایممممم 😁😁😁 و کنجکاو قصه سرمه و اهل خونه 🤌🏿❤️

    ۲ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    اون کنجکاوی موقع خوندن تا آخرین صفحه کتاب ادامه داره ...کاری از دست من بر نمیاد ❤️‍🩹😂😂

    دیروز
  • Fatemeh

    0

    قلمتون خیلی خوبه عزیزم خسته نباشید ❤️❤️❤️

    ۲ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    نوش جان نگاهتون عزیزم ❤️

    دیروز
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!