پارت سیزده :

دستان کوچکش در میان انگشت‌های گرم عالیه و سلیم قرار گرفته بود، اما هنوز هم نمی‌دانست این یعنی چه.

سوالات کودکانه پشت سر هم بی آنکه جوابی برایشان باشد در مغزش ردیف می‌شدند.

یعنی دیگر قرار نبود شب‌ها در آن تخت فلزی باریک بخوابد؟

یعنی دیگر مجبور نبود غذایش را با ده‌ها بچه‌ی دیگر شریک شود؟

یعنی دیگر پرورشگاه خانه‌اش نبود؟

هنوز درک نکرده بود که همه‌چ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سرمه بیات در رمان افسار سرمه بیات
تصویر شخصیت سورن پاسال در رمان افسار سورن پاسال
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شبنم

    0

    خیلی زیبا نوشتی عالیه تمام مدت خوندن ادم از محیط اطرافش غافل میشه وغ ق متن رمان که چی میشه وچه اتفاقی مطفته یا خواهد افتاد چند حس مختلف رو هم مان دا ری ترس امید لدت اظطراب خشم💖 ❤️ 💖

    ۳ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    عزیز دلم خوشحالم که رمان و دوست داشتید ...و ممنونم از نظر و حمایت تون ...تا اخر بمونید برام

    ۲ روز پیش
  • ..ــــنگین

    2

    واااااای بااالاااخرررهههه یکی از سلیقه من نوووششتتتت عالیییههههههه پار بعد کی میاااد دمت گرررم

    ۳ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    هنوز جاهای خوبش موندههه❤️😇

    ۳ روز پیش
  • ترنم

    0

    اگ پر قدرت ادامه بدی موفقترین میییشیییییی🤩

    ۳ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    شک نکن قراره کلی سورپرایز بشین سر افسار 💖😉

    ۳ روز پیش
  • مبینا

    1

    وایییی سرمهه😭😭😭وایی از اون اقای اخمو عالیه عزیزمم

    ۳ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتی رمان و زیبا 💝

    ۳ روز پیش
  • لیلا

    2

    عالیییهیهیهیهیههیهیهیهیهیهیهیهیهیهه خیلی خوبه بخدا عاشقش شدمممممممممممم ممنونممم نویسندههههه

    ۳ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    عزییزم 💖💖

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    0

    اگه عالیه وسلیم پدر و مادر خونده ش هستن از ۵سالگی بزرگش کردن چرا بهشون مامان بابا نمیگه؟ اصلا چرا میخواد از پیششون بره؟

    ۴ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    این قصه سر دراز دارد ....نمیشه اسپویل کنم ...ولی به سرمه اجازه ندادن که مامان بابا صداشون بزنه ...

    ۴ روز پیش
  • زهرا

    0

    آخی 🥺

    ۴ روز پیش
  • Mahi

    1

    عالی بود تا این جا🥰😁

    ۴ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوست داشتید رمان و ❤️❤️

    ۴ روز پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!