پارت دوازده :

زمان حال
خدیو در حالی که کاور را به دست دخترک می‌سپارد ادامه داد:
- برو صندلی عقب. سریع عوض کن.
زامیرا اخم کرد و در حالی که شانه بالا می‌انداخت گفت:
- لباسمو اینجا عوض کنم... با این قیافه‌ی بدون آرایش که نمی‌تونم وارد اونجا بشم. هر کی منو ببینه فکر می‌کنه روحی چیزیم.
خدیو هوفی از سر کلافگی کشید، اصلا این موضوع به ذهنش خطور نکرده بود. پس در حالی که ماشین را دور زده تا سوار ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!