خدیرا به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت ششم :
او تمام این مدت ورد زبانش این سوال بود که «آیا میتوانم روزی از این بار سنگین رهایی یابم؟» و هر بار پاسخ خود را در سکوت کوهستان مییافت؛ پاسخی که تنها پژواکش درد و غم او بود؛ اما حال با این تلنگر زامیرا دریافت که میتواند از بند غم رها شود و خودش را ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فروغ
1قلمت مانا بانو 🚺