جادوی کهن جلد سوم | باور به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت هفتاد و نهم :
نفس در سینهی نیلرام باری دیگر حبس شد.
لیان با اندوه بسیار ادامه داد:
- در غرب اهریمنان کمین کرده و به آرتان حمله کردهاند. ارتش غرب از دست رفته و او فوت کرده است.
لیان لحظهای سکوت کرد و گذاشت آن دخترک شیرماه سوار موقعیت را درک نماید. قلب نیلرام به سختی میکوبید. ارتش غرب نابود شده است... آرتان الان مرده بود و حالا... دوست هایش هنوز خبر نداشتند! شهبانو و آرتان را همین اول کا
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
الهی
۲ هفته پیشیاس
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
انشالله که خوشه
۲ هفته پیشیاس
0خداروشکر 😍
۲ هفته پیشکلثوم
2این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
عسل
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
جنگ بی قربانی که نمیشه🥺
۲ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نمی تونم داستان رو لو بدم اما شکوهمنده
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...
سهیل۲۹
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
لعنت خدا بر تو سینا چقد شومی تو اخه..بوران احمق امیدوارم زیر پنجه ی لیان له بشوی