پارت صد و پنجاه و یک :

در خاطرش نبود که پایدار آدرس را برایش پیامک کرده، فرزام با پارک ماشین جلوی کلانتری، کمربندش را باز کرد.
- پگاه من بابت کار عارف نمیدونم چی بگم، اصلاً خبر نداشتم انقدر دیوونه است که... .
پگاه نیم نگاهی به سحر که کنارش در سکوت نشسته بود، انداخت و بی‌حوصله کلامش را برید.
- جواب سوالم و بده! عارف و بردن کدوم کلانتری؟
نگاهش معطوف بارانی که به شیشه‌ی ال نود سفید رنگ می‌خورد، ثابت ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!