سماح به قلم پریسا حصیری
پارت ششم :
تن گوشتی و نرم مادربزرگش را در آغوشش می فشارد و از پس روسری موهای حنایی رنگش را محکم می بوسد:
_قربونت برم حاج خانمم، باید صبر می کردی خودم می اومدم دست بوسیت!
مادربزرگش سر بلند کرده دست به ته ریشش می کشد:
_تو نور چشم منی مادر، تو رو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
فرشته
0رمانی دلنشین و خاص و زیبا😍❤️