پارت هفتاد و ششم :

نیل‌رام که با دیدن لیان انرژی دیگری گرفته بود، لبخند عمیقی بر لب نشاند. ریوند کنجکاو به نیل‌رام نگریست. در حالی که اسب بی‌تابی می‌کرد پرسید:
- چه چیزی...
کسی از پشت ارتش فریاد زد تا راه را برایش باز کنند. ریوند به سرعت سرش را چرخاند و وقتی ماهان را سوار بر یک اسب کرم رنگ دید متعجب شد.
او تمام این مدت کجا بود؟ دیشب غیبش زده و حالا پیداش میشد! ماهان از میان سرباز ها گذشت، از کنار جاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت جادوگر ارشد سرای جادو در رمان جادوی کهن جلد سوم جادوگر ارشد
تصویر شخصیت ماهان محافظ نیل رام در رمان جادوی کهن جلد سوم ماهان
تصویر شخصیت آرزو طاهری در رمان جادوی کهن جلد سوم آرزو طاهری
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرضیه

    0

    میخواد ریوند روبگیره وازطریق اون نیلرام رو تحت فشار بزاره حتما😥

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    احتمالا🥺

    ۳ هفته پیش
  • محدثه

    0

    میخواد از طریق ریوند باز ب نیلرام آسیب بزنه

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    احتمالا

    ۳ هفته پیش
  • سهیل۲۹

    2

    ای اهریمن بی نام و نشان..ریوند را میخواهی چکار حسود بدبخت 😠😠😠

    ۳ هفته پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    میخواد یه بلایی سر ریوند بیاره، من بهش مشکوکم

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!