پارت چهارم :

لحظاتی که گاه پر سعادت و در بلندای سکوی مدرسه و تعریف و تمجیدها رخ می‌داد و گاه شوربختانه، در انبار زیرزمین، در اوج خستگی و نومیدی. وانگاه من او را برای چند دقیقه آن‌قدر شبیه بدن می‌دیدم که باید به خود می‌گفتم: "این شوالیه است و آن بدن. این‌ها بدیهیا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!