تا ابد به قلم نسترن قلی زاده
پارت چهارده :
صدای مونا که پر از هیجان بود رو پشت خط شنیدم:
– خب، رها! تعریف کن ببینم، شخصیتش چجوریه؟
نفس عمیقی کشیدم.
– چه میدونم والا! دوبار بیشتر ندیدمش، روی هم رفته شاید نیم ساعت هم نشده باشه.
– خب حالا همین دوبار، چی ازش یادت مونده؟ چی ازش فهمیدی؟
– اینکه ظاهر آروم و جدی و با اعتماد به نفسی داره، اما کمی شوخطبع و خوشبرخورده. یه جورایی هم عجیبه.
– خب؟ ادامه بده…
– دیگه ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
نمی تونم چیزی رو تأیید یا رد کنم 😉❤️
۲ ماه پیشفرشته
0خیلی ممنونم بانو جان، خدا قوت، قلمتان جاودان و درخشان✨❤️
۲ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
❤️❤️❤️❤️❤️
۲ ماه پیشفرشته
0خنده به لبت میاد و لذت می بری از خوندن این رمان فوق العاده و هیجانی و جذاب و غافلگیر کننده😍❤️
۲ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم خوشحالم که به دلت نشسته 💕
۲ ماه پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️
۲ ماه پیشفرشته
0چه رمان جذابی😍 شاهکاری بی نظیر😍❤️
۲ ماه پیشم.ر
0رها پسرمون کلافه کرده 🤭🤭ممنون بانو
۲ ماه پیش
نسترن قلی زاده | نویسنده رمان
قربونت عزیزم ❤️❤️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
Nil
0یه لحظه ترسیدم نکنه آراد هم با یه هدف دیگه به رها نزدیک شده. فکر کن آخرش رها از کتابش رونمایی کنه و اونم بگه هدفم یه چیز دیگه بود😂🤦