پارت هشتاد :


***
با شنیدن باز شدن درب نگاهش را از سقف کناف‌کاری شده‌ی اتاق گرفت و سرش را به سوی درب چرخاند. دردی شدید در ناحیه‌ی گردن و سرش احساس کرد و ضعف به دلش نشست.
- بیدار شدی؟
صدای اغواگرانه‌ و کشیده‌ی زن جوان که نشان از مستی او می‌داد و به سوی تختش می‌آمد، محتوای معده‌اش را درهم پیچاند، با یک حرکت سرش را کج کرد و عق‌زنان زهرآبی به تلخی زهر بالا آورد و صورتش را درهم کشید. زن جوان ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️