پارت چهارده :

به سمتش رفتم و با پرویی دستمو سمتش دراز کردم.

_بده موبایلتو

اردوان موبایلشو بی حرف از توی جیبش بیرون کشید و به سمتم گرفت.

تند تند شمارمو وارد گوشیش کردم و بعد از سیو زدن، برای خودمم یه تک انداختم بعد بهش نگاه کردم.

_بیا دیگه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.