مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) به قلم کیانا بهمن زاد
پارت چهارده :
به سمتش رفتم و با پرویی دستمو سمتش دراز کردم.
_بده موبایلتو
اردوان موبایلشو بی حرف از توی جیبش بیرون کشید و به سمتم گرفت.
تند تند شمارمو وارد گوشیش کردم و بعد از سیو زدن، برای خودمم یه تک انداختم بعد بهش نگاه کردم.
_بیا دیگه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
Fatemeh
0پارت زیاد منظم پر از پارت های بیشتر طولانی وای چقدررررر خوبهههه.... لطفاً همینطوری بمون نویسنده جون واقعا خوشحالم رمانتو گرفتم...عاشقش شدم بیشتر از اون عاشق پارت گذاری ها