پارت سیزده :

_همین فردا اردوان از خونه پاشو بذاره بیرون با ساطور تیکه تیکه‌اش میکنم

بهراد_اون وقت اردوان هم با همون ساطور خیلی شیک و مجلسی به قطعات مساوی تقسیمت میکنه

_غلط کرده، مگه تو مُردی؟...میایی حالشو میگیری

بهراد دوباره خندید.

خودم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.