شیپور فرشته به قلم ملیکا کمانی
پارت سی و هفتم :
- خاک بر سرم! اگه بلاملایی سرت میآورد چی سرمه؟
بلند خندیدم و سر تکان دادم.
- اون یخچال و بلا سر آوردن؟ ول کن تروخدا!
صحرا ابرویی بالا انداخت.
- یخچال؟ والا با این تعریفا خیلیم هیتر بوده، رو نمیکرده!
دوباره خندیدم؛ اما همین که چشمم به دیوار مقابلم افتاد لب گزیدم و از جا برخواستم.
- اوه ساعت سه شد، الان میاد. من برم حاضر شم.
و بیتوجه به نگاه منظور دار اویی که خوب مید
مطالعهی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
راحله
0خیلی حساس و هیجانی شده عالی بود
۵ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مرسی از نگاه قشنگت❤️
۴ ساعت پیشاکرم بانو
0خونه سرمه اینا بوده؟پدرش ادریسه،ولی چرا سیمین میگه سالار؟نمیدونم دقیقا چی شده
۱۴ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نمیدووونم 👀😁
۱۳ ساعت پیشمرضیه
1چه پروشده این شاهان چپ وراست سرمه روبغل میکنه والا
۱۵ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
دیدی؟؟؟ خوشش اومده مردی😂😍
۱۳ ساعت پیش. سلام
2این پارت هم مثل بقیه ی پارت ها عالی بود ملیکا جون. پارت های بعدی رو تند تند بزار که دلمون آب شد
۱۵ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
باشه قندم مرسی که خوندی 💋❤️👑
۱۳ ساعت پیشعاطی
2شاهیار برادر سرمه است .؟ ادریس و مهراب دوست بودن. سیمین دلباخته ی سالار بوده . توی باغ خونه ی سرمه بوده پس اینها نسبت فامیلی دارند که از سرمه و شاهان پنهان کردند. چه اتفاقی افتاده ؟ که همه چی رو مرد ول کرده و رفته؟! سیمین چشم به راهه از طرفی هم ترس داره یعنی خشونت دیده در گذشته..ممنون ملیکا🩵
۱۳ ساعت پیشنفس
0عالی بود مرسی عزیزم مطمئن تر شدم این جا خونه سرمه هست وقتی مادرش مرد رفت و دیگه برنگشت
۲۱ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نمیدونمممم😍👀
۱۳ ساعت پیشهناسه
1چرا یکدفعه رفتن و شاید دلیل بیزاری پدر سرمه از تهران و این حال سیمین روبشه تو این خونه پیدا کرد.
۲۱ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
عزیزدلممم مرسی که خوندی👀😍 نمیدونممم شاید
۱۳ ساعت پیشهناسه
2بنظرم خونه کودکی سرمه و پدرش بوده اما مامانشون کی بود؟ سیمین؟ نه بعید میدونم شاید خواهر سیمین که نمیدونیم اسمش چیه
۲۱ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نمیدوووونم شاید👀😁❤️
۱۳ ساعت پیشآیدا
0خدایا عجیب قشنگ این رمان ، شاید پسرخاله دختر خاله ن با شاهان ...شاید پدر سرمه عاشق سیمین بوده !
۲۳ ساعت پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
قربونت برممم قشنگ تووویی😍❤️
۱۳ ساعت پیشمینا
0وایی چه معمایی بود فک کنم خونه بچه *** سرمه بود یعنی ماما نش چی شده بودش
دیروز
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایحایحنمیدونمکههه😎😁
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...
Yasi
0مثل همیشه عالی 🥰خوشم میاد هممونو تو خماری گذاشتی😂😜