پارت صد و هشتاد و هفتم :

نگاهم کرد، به عمق چشمانم خیره شد و انگار، آخرین آرزویم هم برآورده شد وقتی که از میان لب های ملتهبش گفت:
-می سازیم، می سازیم عزیزم.
من هیچ امیدی نداشتم، اما این بار هق گریه ام از ذوق بود. از این که آهیل بلاخره بخشیدم. بلاخره تک چراغ شادی قلبم روشن شد. انگار هر آرزویی که داشتم، براورده شد. چون او، تمام آرزوی من بود!
آهیل از جا پرید. لباس های اتاق عمل را پوشیده بود، رو به همه فریاد کشی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ساناز

    0

    💛🤍🩷🩶🤎💚🩵💜❤️💙🧡

    ۱۰ دقیقه پیش
  • نیا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نیا

    2

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • علیرضا۲۸

    1

    چرا امید داشتم به زنده موندنش😭😭💔💔

    ۴ ساعت پیش
  • علیرضا۲۸

    1

    واییییییی خدااااییییی من

    ۴ ساعت پیش
  • آیدا

    1

    وای خدایا قلبم شکست ...ارکیده💔

    ۴ ساعت پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.