پارت صد و هشتاد و ششم :

دفترچه توی جیب لباس بزرگ لباس بارداری چپانده بودم و با خودم حمل می کردم. باید می نوشتم، باید تا لحظه آخر زندگی ام از سختی ها و عذاب هایی که کشیدم می نوشتم تا نگفته از دنیا نروم. کم مانده بود، فقط دو قدم مانده بود که به در اتاق برسم و با شنیدن صدایی، خشکم زد.
-پس کی می خوای از شر اون زن خلاص بشی؟ آهیل ما باید خیلی زودتر از این حرف ها بهم می رسیدیم. تو قصه ی من، تو سرنوشت منی نه اون هرزه ی خیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • علیرضا۲۸

    0

    حدیث جان انصافا پارت خیییییلی طولانی بهمون بده یا چند پارت هدیه🥲

    ۸ ساعت پیش
  • علیرضا۲۸

    0

    کاش الان ساعت ده ونیم بود و پارت جدید👀👀

    ۹ ساعت پیش
  • ساناز

    1

    🧡💙❤️💜🩵🤎💚🩶🩷🤍💛

    دیروز
  • علیرضا۲۸

    1

    حدیث جان چنتا پارت بهمون بده🥹🥹 منکه طاقت ندارم

    دیروز
  • فاطی

    2

    وای من تا ۲ هفته نمیام بخوانم تا چندتا با هم بخوانم اینجوری دق میکنم

    دیروز
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.