ماه و سایه به قلم آزاده دریکوندی
پارت شصت و هفتم :
« آیدا »
آیه کتابهایش را روی میز آشپزخانه پهن کرده بود و درس میخواند.
من و مامان هم توی سالن در سکوت بافتنی انجام میدادیم.
ساعت از ده شب گذشته بود و بابا هنوز به خانه نیامده بود. بعد از اینکه زن عمو زنگ زد و با گریه خبر دستگیری ک ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
فخری
0ممنون آزاده جون خسته نباشی عزیزم عالی بود ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️