پارت صد و پنجاه و سوم :


ـ رضای لعنتی خیر از زندگیت نبینی... چی میشد به جای رضا یکی مثل علی تو زندگیم بود خوش به حال زیبا که علی اونقدر دوسش داشت
از اینکه به یک زنی که مرده و شوهرش این همه عاشقش بوده حسودی کردم گریه ام گرفت... چشام ورم کرده بود... از خودم پرسیدم:
ـ یعنی واقعاً دلت می خواست جای زیبا بودی؟... یکی که این همه دوست داشت؟.... اما چه فایده تو دیگه توی این دنیا نبودی؟... اصلاً از کجا معلوم اگه زیبا عمرش ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.