پارت هفتم :


نمی‌دونم این دم آخری چرا توی ذهنم هم نمی‌تونم دست از ستایش خودم بردارم!


میکائیل سمتم چرخید و چشم‌های مشکی متعجب و حتی طلبکارش رو از پشت ماسک دیدم.


کاش الان خونه بودم و داشتم به یولیان فحش می‌دادم که شاخه گل‌هایی کمتری ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!