پارت صد و هفتاد و هفتم :

هیراد عصبی یقه یاشار را‌‌‌‌ چسبید و ‌گفت: «منو نپیچون بچه، بگو ببینم چه بلایی سر سارا اومده؟» یاشار با حرص ‌گفت: «خودکشی کرده، نزدیک سوله پیداش کردن. توی ماشین مصطفی رگ جفت دستش رو زده. کنارش یه نامه پیدا کردن. توی نامه نوشته بوده که عاشق مصطفی بوده و نمی‌تونه دنیا رو بدون حضور اون سپری کنه. پزشکی قانونی گفته چند ساعت بعد از خاموش کردن آتیش این اتفاق افتاده. مامورا حدس میزنن اون توی ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Star

    0

    سلام خانم شاکر .ممنون بابت رمان قشنگتون دوستش داشتم، اتفاقات رو سعی کردید متفاوت تر بنویسید که به نظرم به داستان خوب نشسته بود .

    ۴ هفته پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم خوشحالم که دوسش داشتی 💕😘❤

    ۴ هفته پیش
  • ابرا

    0

    قشنگ وعالی خیلی دوستش داشتم قلمتون ماندگار

    ۱ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    خوشحالم دوسش داشتی عزیزم ❤🎀💕🎈😎

    ۱ ماه پیش
  • سحر

    0

    خیلی رمان قشنگی بود ، قشنگ حس ها رو بهت انتقال می داد ،چقدر حرص خوردم، چقدر لبخند زدم ، قلمتون مانا

    ۲ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    ممنونم سحر جان ❤ خوشحالم که دوسش داشتی

    ۲ ماه پیش
  • انا

    2

    ممنون نویسنده عزیز قلمت مانا

    ۵ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم مرسی که در طول رمان با من همراه بودین :)

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!