پارت نهم :

آهسته دستی که درد می‌کرد را جلو برد، قطعا خنجر هنوز هم در دستش است اما از آنجایی که بقیه نمی‌دیدند یک مزیت به حساب می‌آمد. اما آن‌ها دست مشت شده‌اش را چطور می‌دیدند؟ آیا چیزی درون دستش بود؟ این هم یک سوال بود که دوست داشت بعدا پاسخش را بداند.
وقتی پتوی سبز قدیمی با طرح پلنگ را کنار زد، لبخند روی صورتش نشست. اما همه‌چیز به سرعت عوض شد. چراغ اتاق روشن گشت و بعد، او صورت مادرش را واضح د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • یاس

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خب بنظر من اصلا کار سینا نبوده وگرنه که اینقدر ضایع طرف و نمیفرسته اینده

    ۱۰ ماه پیش
  • یاس

    0

    حالم بدشد،کاش سینا بیادوببینه چه داستانی درست کرده

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید کار سینا نباشه

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️