رفاقت ممنوع (جلد سوم) به قلم ریحانه عیسایی (زینب)
پارت شانزده :
نیما فرمون رو جوری میچرخوند که انگار سوار خرِ خونه ی پدر بی پدرش شده.
سرِ سامان و پویا که مثل یه تیکه بُت عقب ماشین بیحرکت نشسته بودن، سر هر دست انداز دارکوبی جلو عقب میشد.
رامین درحالی که دو چاک پیژامهاش رو بالا داده بود، دستهاش رو به شیشهی ماشین تکیه زده و متفکرانه توی فکر فرو رفته بود.
مهران با بیخیالی گوشیش رو توی هوا تکون میداد و به بازی کردن ادامه میداد.
نیم
مطالعهی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
قابلمه قرمه سبزی
2انقدر با این پارت خندیدم اینترنتم تموم شد😭😭🤣🤣
۲ ماه پیشرویا
19کاش پسر بودم و تو دنیاشون زندگی میکردممممم کاش رفیقشون بوووودم😭😭✨️
۲ ماه پیشهانا
4پس جفی جون توت فرنگی دوست داره😔🤣🤣🤣🤣
۲ ماه پیشFyolso
4اکیپ خرابکارا😂 چقدر کنار هم شیش نفری خوبن 😭🔥
۲ ماه پیشگلی
7من از این ناراحتم که چرا زود تر این رمانو کشف نکردم اما خب بازم خدارو شکر که تونستم بهش برسم و بخونمش امیدوارم منو به عنوان طرفدار ابدی این رمان بپذیری و ببخشید که اینقدر حرف زدم
۲ ماه پیشگلی
4این رمان تو قلب من جا کرده و اولین نوشته ای هست که منو وادار به قهقهه زدن کرده و با هر بخش چنان میخندم و با بخش دیگه غم به قلبم میشینه و من بابت نوشتن این شاهکار ازت ممنونم
۲ ماه پیشگلی
2اول سلام به نویسنده این شاهکار حقیقتا بعد از سالها بازم دنیای رمان رو نصب کردم اولین رمانی که بهش برخوردم رفاقت ممنوع بود. از همون اولی که شروع به خوندنش کردم جوری عاشقش شدم که حتی بعضی وقتا خوابشو میبینم من با این رمان هم ترس رو، هیجان رو، استرس، شادی، تلخی و گریه رو تجربه کردم
۲ ماه پیشTinaa
4وای عاشقِ قسمتِ تصادف شدم🤣🤣
۲ ماه پیششیلا
6وای من عاشق این رمان هستم 😂 مخصوصا جفی جون
۳ ماه پیشمنم
21نیما جوری فرمونو میچرخوند انگار سوار عمش شده واییییییی🤣🤣🤣🤣
۷ ماه پیشMobina
6این متن و تغییر داده :(((
۴ ماه پیشMobina
15کاش میشد از رمانت سریال ساخت:)عاشقتم دختر
۵ ماه پیشهانا
5دلم واسه سپهر سوخت گناه داشت بچه
۶ ماه پیشثریا
10از دست اینا😂😁 طفلک رامین مظلوم 🥲💔
۶ ماه پیشفاطمه
9هیچوقت تصور نمیکردم کا رامین پیژامه بپوشه😂
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
مهشاد
1حالا همتون عاشق نیما و مهرانین ولی من عاشق رامینم🤣پسر مظلومم😂نوه نتیجه ***😂