پارت سیزده :

حالا اشکان منتظر حرکت فرزین بود.
اون حرومزاده از پشت اون ماسک سیاه چهره‌اش مرموز و نا آشنا جلوه می‌کرد؛ یکی از عادت‌های اشکان دیدن اکت و صورت حریف بود که بتونه از طریق اون به حال روحیش موقع بازی پی ببره.
نگاهش صاف روی انگشترهای تیغه‌دار توی دست‌های اون عوضی بود تا ببینه که چه مهره‌ای رو حرکت میده.
فرزین حالت چشم‌های عوضیش رو حفظ کرد، اون حرکتی رو زد که اشکان لحظه‌ای ابروها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    فرزین روبیکایی👹

    ۲ ماه پیش
  • آوا حاتمی

    9

    اون فرزین آشغال رو باید دار زد آشغال ***

    ۴ ماه پیش
  • شخناز

    1

    عالیه فقط فحش های بدی میدن که برای بچهراهنمایی زیادیه

    ۷ ماه پیش
  • رمان خون اعظم

    7

    داداش من خودم از یازده سالگی این فحشا رو البته به صورت خیلی کم استفاده میکردم اینا که راهنمایی هستن

    ۵ ماه پیش
  • Diaa

    8

    الان ابتدایا یه فوشای میدن معنیشو باید بزنی تو گوگل

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه

    4

    نبودی ببینی چه خبره مدارس راهنمایی😂

    ۵ ماه پیش
  • راحیل

    3

    اینا خیلی گوho میخورن اَشی منو اذیت کننن نکنید بی فانوساا

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه

    13

    اشکان تو بازی رو بردی ولی آیندت رو باختی🥲

    ۷ ماه پیش
  • ثریا

    3

    عوضیااا😑

    ۷ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!