پارت نهم :

(چند دقیقه بعد)


مثل یه تیکه گوشت، روی فرش وسط حال توی خودم جمع شده بودم؛ تمام وجودم رو از غصه پر می‌کردم و با یه روح درب و داغون بیشتر به افکارم پر و بال می‌دادم.

حرف‌ها داشتن دونه‌دونه توی ذهنم رژه می‌رفتن؛ من با تمام اجزای وجودم ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!