پارت بیست :


_ عباس تو همیشه همه چیو راحت می گیری. تو و فریال متاهل نیستید، یه چیزایی رو نمی دونید.
مینا همین طور بود.
شور و حرصش همیشه برپا بود و خودش را پایبند می کرد به همه ی اصول خانوادگی.
البته با همان سرعت هم آتشش فروکش می کرد.
لبخند زدم بلکه آرام شود.
-اول اینکه یه کم خودت و کنترل کن، بچه خوابه تو بغلت. دوما الان این چه ربطی به تاهل داشت؟ آقا گیرت مامان آذره، اون با من. وگرنه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!