سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت یک :
تمام شخصیتها و اتفاقات این رمان غیر واقعی و بر پایهی تخیل نویسنده میباشد. هیچکدام از شخصیتهای این رمان که به عنوان هنرمند از آنها نام برده شده در عالم تلویزیون و سینما وجود خارجی ندارند.
فصل 1
با دستی لرزان از میلهی اتوبوس گرفته بودم و مرتب سر عقب میچرخاندم. دائم نگران بودم پدرم فهمیده باشد مقصدم کجاست و دنبالم آمده باشد اما ظاهراً خبری نبود. عمه رازدارم بود و اجازه نمیداد پدرم بویی از ماجرا ببرد. با رسیدن به شرکت فیلمسازی بزرگمهر که ساختمانی بسیار شیک و زیبا واقع در بهترین نقطهی شهر بود، از اتوبوس پیاده شدم و با امیدواری سمت آن قدم برداشتم. خودم هم نمیدانستم این همه اعتماد به نفسم از کجا آمده بود که قصد همکاری با چنین شرکت قدرتمندی را داشتم. بهترین فیلمهای سینمایی کشور متعلق به این شرکت بود و بازیگران زیادی آرزو داشتند با آن همکاری کنند. از اتوبوس که پیاده شدم، استرس بدی به جانم افتاد. فیلمنامه را آنقدر محکم در دستم نگه داشته بودم که میترسیدم برگهها زیر دستم پاره شوند. البته این استرس به خاطر پذیرفته نشدن فیلمنامهام نبود چون به اندازهی کافی به قصهام اعتماد داشتم. به خاطر پنهان نگه داشتن این موضوع از پدرم بود. پدرم علیرغم علاقهی زیادش به من که تنها فرزندش بودم به هیچ وجه اجازهی فعالیت هنری به من نمیداد تا جایی که زمان انتخاب رشته تسلیم گریهها و التماسهایم نشد و برخلاف میلم رشتهی مورد نظر او را دنبال کردم اما اکنون دیگر نمیتوانستم استعدادم را نادیده گرفته به میل پدرم رفتار کنم.
حالا من درست رو به روی شرکت فیلمسازی ایستاده بودم. چه نمای قشنگی داشت! آرزویم این بود فیلمنامهام توسط این شرکت پذیرفته شود. وارد ساختمان شدم و به سوی آسانسور قدم برداشتم. با دیدن عدهای بازیگر معروف که از آسانسور پیاده شدند به یکباره نفسم بند آمد. خدای من! آقای بازیگر که همه دوست داشتند از نزدیک او را ببینند اکنون مقابل چشمانم بود با چهرهای فوقالعاده جدی و جذاب! آن خانم بازیگر هم که همیشه در نقش مادرهای مهربان در سریالهای تلویزیونی میدیدم آنجا بود که لبخند گرمی تحویلم داد و از کنارم رد شد. همان لحظه پسر جوان خوشچهرهای که پالتوی شیک و کوتاه مشکی بر تن داشت و مدام با تلفن حرف میزد با عجله از کنارم گذشت و از پلهها بالا رفت. آنقدر عجله داشت که منتظر نماند آسانسور برسد و همراه بقیه بالا رود. به یکباره او را به یاد آوردم. کارگردان معروف سینما که به تازگی فیلمش در سینما طوفان به پا کرده بود! چقدر نحوهی کارگردانیاش را میپسندیدم. از نظر من فیلمهایش بینقص بودند. خیلی دلم میخواست فیلمنامهی مرا قبول کند اما مطمئن نبودم از فیلمنامهی یک دختر بیتجربه استقبال کند. بهرحال پشت سر عدهای سوار آسانسور شدم و لحظهای بعد پشت در دفتر فیلمسازی ایستاده بودم. با شنیدن صدای فریادگونهای که از داخل میآمد لحظهای ترسیدم و مردد بر جا ماندم!... نکند اشتباه آمده بودم؟! اما نه! هیچ اشتباهی رخ نداده بود. تابلوی کنار در این را به من میفهماند. تمام توجهام به اشخاصی که پشت در با هم مشاجره میکردند، جلب شد. صدای بلند مردانهای را شنیدم:
ـ چهار ماهه دارید دنبال بازیگر برای من میگردید هنوز خبری نیست. از کیه فیلمم خوابیده! تهیهکننده هر روز داره زنگ میزنه تهدیدم میکنه اگه زودتر ساخت فیلم رو شروع نکنیم باهام قطع همکاری میکنه.
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
برنامه رو ببندین دوباره باز کنید.
۱ ماه پیشآنجلا
0تا حالا که عالی بوده ولی خداکنه آخرشم خوب تموم بشه
۲ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💜
۱ ماه پیشهمتا
0خوب بود هنوز کامل نخوندمش
۵ ماه پیشلیلا
0فعلا جذب شدم تا ببینم چی میشه
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤️
۵ ماه پیشیاس
0فعلاخوب بوده
۵ ماه پیشدرسا
0اول رمان هست تا حالا که هنوز چیزی معلوم نیست ولی از نحوه نوشتن رمان خوشم اومد با هیجان شروع شده
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏🩷
۵ ماه پیشساناز
0💛💜💚🤍🩵❤️🧡💙🤎🩶
۵ ماه پیشZarnaz
0عالی بود مرسی راضیه جونم 😍😍موضوع متفاوت و قشنگی داره 😍😍
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم زرناز جان. خوشحالم دوباره بین خواننده ها می بینمت عزیزم ❤️🩷
۵ ماه پیشZarnaz
0فدات بشم عزیزم ❤️❤️
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
خدا نکنه عزیزم 😘❤️
۵ ماه پیشبیتا
0عالی واقعا.
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️
۵ ماه پیشنرگس
1عالیه کیف کردم خانم نعمتی
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم از نظر گرمت عزیزم. خوشحالم پارت رو دوست داشتی 🩷🌹
۵ ماه پیشیسنا
1بله دختری که به دنبال ارزویشم میرود
۵ ماه پیشماه بانو
0بینظیر بود🤩🫶🏻🧜🏻 ♀️
۵ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
🙏❤️🩷
۵ ماه پیشاکرم بانو
0به به خانوم نعمتی عزیز با یه رمان جذاب دیگه...
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از محبتتون 💚🌹
۶ ماه پیشمرضیه
1وای چه خوب ،یه رمان جدید از خانم نعمتی،از همون اول معلومه خوبه 🤩😍
۶ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم مرضیه جانم 😍💜
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...
Sarina
0چرا ادامه ی داستان برام قفل شده 😕