پارت هفتاد و سوم :

دفتر خاطرات را بست و گفت:
_ اینا نوشته‌های یک آدم عادی نیست. می‌خوای بقیشو بخونم؟
لب‌هایم خشک شده بود و نفسم سنگین بالا می‌آمد. تمام پوست بدنم یخ کرده بود، ولی درونم مثل کوره‌ای شعله‌ور بود. هر سلولم از تردید می‌جوشید. صدای اخوان در گوشم می‌پیچید، اما کلماتش انگار از پشت شیشه‌ای ضخیم به گوشم می‌رسیدند؛ شفاف، ولی دور، مثل رؤیایی بد که هنوز در آن گیر کرده باشم.
ذهنم درگیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    چرا از حسام و آتوسا هیچ خبری نیست

    ۱۰ ماه پیش
  • لعیا

    1

    همون نباشند بهتره برن بمیرن مارمولکا

    ۱۰ ماه پیش
  • ......

    0

    چقدر تا آخر رمان مونده؟

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    10صفحه از پیرنگ رمان مانده است و چون رمان انلاین نوشته میشود دقیق نمیدانم چند پارت باقی مانده است

    ۱۱ ماه پیش
  • لایف

    0

    خودش قاتله ولی امکانم داره کار اتوسا باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا

    0

    چرا میگید خودش قاتله؟

    ۱۱ ماه پیش
  • ندا

    1

    من میگم خودش قاتل یادش رفته بخاطرموادمخدر

    ۱۱ ماه پیش
  • فریبا

    0

    لنا که هیچ جا مواد مصرف نکرد که بگیم بخاطر مصرف مواد فراموشی داره

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    همش رو من داشتم همه احساسات رو داشتم بانو

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    همش رو من داشتم همه احساسات رو داشتم بانو

    ۱۱ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!