دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت هشتاد و پنجم :
با شنیدن صدای ضعیف و درمانده مائده، مقاومتش شکست و سرد پرسید:
ــ کجایی؟ چی شده؟
مائده از آن سوی خط، بیجان و به هر جان کندنی بود آدرس را داد.
فروغ آن سوی خط آشفته و متعجب خیره ماند به گوشی و ناگهان از جا پرید و از اتاق بیرون رفت. در اتاق پوران را باز کرد و داخل رفت . پوران حمام کرده بود و حوله روی سرش بود. با دیدن فروغ لب زد:
ــ بیا این و ببند.
فروغ پشت پوران ایستاد و بند لباس
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...