سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و ششم :
لحظهای سکوت برقرار شد؛هیچ کلامی در میان نبود. تنها صدای نفسهای بریدهی حسام که همچنان از خشم میلرزید و آتوسا که آرام و بیثمر، زیر لب درون گوش حسام زمزمه میکرد:
ـ آروم باش... خواهش میکنم...
در ان اضطراب کشنده، چشمم به گوشی حسام افتاد. گوشی روی دستهی مبل افتاده بود؛ جسمی کوچک و بیجان، اما سنگین که درونم شعلهای از وحشت را برافروخت. میدانستم فیلمی که در دل این دستگاه
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری گلی
0اصلا بدترین راه ها و راحت ترین هارو برای پاک کردن انتخاب میکنه
۳ ماه پیشندا
0همش هیجاااااان
۱۲ ماه پیشملی
3حسام میگه عاشق عسل بوده ولی رفتاراش مشکوک!
۱ سال پیش....
5دختره روانی چرا میخواد فقط برا خودش دردسر درست کنه با نابود کردن همه چی بعدشم اون ممکنه ازون فیلم یه جا دیگه داشته باشه 😐
۱ سال پیشالناز
4من منتظرم لنا تاوان بده ولی از طرفیم خوشم اومده ازش
۱ سال پیشمریم
1صدرصد یکی دیگه ازش هست
۱ سال پیشنیلوفر آبی
1خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
لایف
2خوشم میااد دختر باهوشیه