پارت سی و ششم :

لحظه‌ای سکوت برقرار شد؛هیچ کلامی در میان نبود. تنها صدای نفس‌های بریده‌ی حسام که همچنان از خشم می‌لرزید و آتوسا که آرام و بی‌ثمر، زیر لب درون گوش حسام زمزمه می‌کرد:
ـ آروم باش... خواهش می‌کنم...
در ان اضطراب کشنده، چشمم به گوشی حسام افتاد. گوشی روی دسته‌ی مبل افتاده بود؛ جسمی کوچک و بی‌جان، اما سنگین که ‌ درونم شعله‌ای از وحشت را برافروخت. می‌دانستم فیلمی که در دل این دستگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • لایف

    2

    خوشم میااد دختر باهوشیه

    ۱ سال پیش
  • زری گلی

    0

    اصلا بدترین راه ها و راحت ترین هارو برای پاک کردن انتخاب میکنه

    ۳ ماه پیش
  • ندا

    0

    همش هیجاااااان

    ۱۲ ماه پیش
  • ملی

    3

    حسام میگه عاشق عسل بوده ولی رفتاراش مشکوک!

    ۱ سال پیش
  • ....

    5

    دختره روانی چرا میخواد فقط برا خودش دردسر درست کنه با نابود کردن همه چی بعدشم اون ممکنه ازون فیلم یه جا دیگه داشته باشه 😐

    ۱ سال پیش
  • الناز

    4

    من منتظرم لنا تاوان بده ولی از طرفیم خوشم اومده ازش

    ۱ سال پیش
  • مریم

    1

    صدرصد یکی دیگه ازش هست

    ۱ سال پیش
  • نیلوفر آبی

    1

    خیلی عالی بود ممنون خسته نباشید

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!