پارت بیست و پنجم :

دستانم را در هم تنیدم و با لحنی مردد جواب دادم:
_ نه، یعنی قراره یه قدم جلوتر از اونا باشیم.باید قبل از اینکه به دست پلیس واقعی بیفته پاکشون کنیم. فیلمی هم که دست حسامه رو هم باید از بین ببریم.
آتوسا نفسش را با صدا بیرون داد، معلوم بود که هنوز یک دل نشده و میان تردیدهایش دست و پا میزند. آهسته گفت:
_ چجوری؟
به سمتش گام برداشتم و دستانم را بر روی دوشانه اش گذاشتم.در چشمانش خیره

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • انسیه

    0

    بله اتوسابابا بذار بخونیم

    ۱۰ ماه پیش
  • حافط

    0

    چرا اینجوری شد

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!