سرگیجهی مرگ به قلم فاطمه مهدیان
پارت بیست و پنجم :
دستانم را در هم تنیدم و با لحنی مردد جواب دادم:
_ نه، یعنی قراره یه قدم جلوتر از اونا باشیم.باید قبل از اینکه به دست پلیس واقعی بیفته پاکشون کنیم. فیلمی هم که دست حسامه رو هم باید از بین ببریم.
آتوسا نفسش را با صدا بیرون داد، معلوم بود که هنوز یک دل نشده و میان تردیدهایش دست و پا میزند. آهسته گفت:
_ چجوری؟
به سمتش گام برداشتم و دستانم را بر روی دوشانه اش گذاشتم.در چشمانش خیره
لطفا صبر کنید...
انسیه
0بله اتوسابابا بذار بخونیم