راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت سی :
ریحان تمام شب را در گرمخانه سپری کرده بود و حالا اصلاً نمیدانست کجا باید برود صبحانه نخورده بود اشتهایی هم نداشت تنها وقتی داشت از یک پارک میگذشت کمی برف بلند کرده بود و در دهان گذاشته بود. برف ذوبشده در دهانش مزه آهن میداد آنقدر قدم زد تا به دریاچه چیتگر رسید آرام روی صندلی نشست و به خطوط منحنی وار روی آب خیره شد مغزش آرام آرام بود در همین لحظه میخواست تمامش کند
در آن لحظه آر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
2من عاشق این مهرادم کاش اینجوری بمونه ک میدونم نمیمونه🥲
۵ ماه پیشنگین
3مهراد به تعداد حروف اسمش شخصیت داره بخدا
۵ ماه پیشHln
4الان من نمی دونم از مهراد خوشم بیاد یا بدم 😭 نویسنده جون عاشق قلمتمممم ینی
۶ ماه پیشAnita
3واقعا شبانه بچه ی مهراده .تازه حسش پدرانه هم نیست مادرانه ست🥹عزیزم
۱۰ ماه پیشرها
1من به منصوری و اراز مشکوکمم
۱۲ ماه پیشرها
3طفلی شبانه و مهراد ... رفتار های ضدو نقیض مهراد از کودکی سختش نشأت گرفته
۱۲ ماه پیشMah
9قدرت نوشتن نویسنده اینطوریه که جوری نوشته ما هم از مهراد بدمون میاد هم دوسش داریم🤣🤣🤣 دمت گرم
۱ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
قدرت مخاطب اینکه لطف میکنه احساساتشو میگه. ممنونم قشنگم
۱ سال پیشفاطمه
1خیلی بغض داشت💔
۱ سال پیشSodaba
5مهراد چند روز داری پسر دو قطبی چیزی استی
۱ سال پیشNini
5اخ خودااا مهرداد *** چی میشد همش این طوری بودی
۱ سال پیشمحمد
1خوب
۲ سال پیشSetayesh
10والا موندم این روشو باور کنم یا اون روشو😭😅
۲ سال پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
😘😘😘❤️❤️
۲ سال پیشسپیده
5این سری حس میکنم مهراد اون فردی که منصوری گفت نیست و در واقع شاید مهراد بازیچه آراز شده 🤔البته اون تتو مهراد هم ممکنه ربط به این داشته باشه که واقعا عضو باند خلافه خلاصه نمی دونم چی به چیه 😂
۲ سال پیشمژگان دلدار
0نفس آدم بند میادباخوندنش🥺
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
1وای مهراددد!!تو نمیتونی وقتی تا دو دقیقه پیش فحشت میدادم یهو بیای تروما های زندگیتو تعریف کنی و کاملا بدبخت و ماتم زده به نظر برسییی نکن این کارو با روانممم😭