آشتی به قلم سعیده براز
پارت بیست و ششم :
هیمن با تشر پرستار سعی کرد یشتربه خود مسلط شود تا بتواند به آشتی روحیه بدهد.
ـ آشتی حرف دکتر رو گوش کن تا زودتر زایمان کنی .دست منو بگیرو فشار بده .ولی تلاشتو بکن تا
بچه مون به دنیا بیاد .
بلاخره آشتی فرزندش را به دنیا آورد .آن قدر زایمان سختی داشت که وقتی فرزندش را روی
شکمش گذاشتند های های گریست.هیمن از اتاق خارج شد تا برای آشتی آبمیوه بخرد.
تمام بدن آشتی درد میکرد
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
جلد دوم داره بایداونو بگیرید
۱۰ ماه پیشفرشته
0اینکه داستان به قسمتی که می رسد علامت قفل میآید ونمیشود ادامه داستان راخواند هر کاری هم میکنم وبارتایت نکات که شما گفتین باز هم نمیشود خواندبنظرم این ضعف است اینطور نمی توانیم ادامه داستان را بخوانیم
۱۰ ماه پیشفرشته
0بله مشتاق شدم ببینم سرانجام این پیوند ورابطه هیمن و آشتی به کجا میرسد
۱۰ ماه پیشفرشته
0داستان زیبایی دارد سلیس و روان درعین سادگی جذاب
۱۰ ماه پیشمروه
0واقعا رمان عالی است نمی دونم بعدش چی میشه بایدبقیه راازکجادانلودکنم
۱۲ ماه پیشزهره
0خیلی خوب بود
۱ سال پیشیکتا
0خوب است دست نویسنده درد نکنه
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون یکتاجان
۱ سال پیشیکتا
0خیلی قلم روانی داره
۱ سال پیشیکتا
1بسیار عالی است
۱ سال پیشفاطمه
0خوب زیبا عالی بی نظیر جدید تازه دوباره ادامه بذارید قشنگ است
۱ سال پیشیلدا میرشاه
0عالیه خلیی رمان خوبی هست
۱ سال پیشمهتاب
0عالی فقط از این قسمت باز نمیشه باید دانلود مستقیم کنم انجام میدم باز نمیشه چکار کنم
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
بایدجلد دوم وتهیه کنید
۱ سال پیشمهتاب
0عالی فقط از این قسمت باز نمیشه باید دانلود مستقیم کنم انجام میدم باز نمیشه چکار کنم
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
بایدجلد دوم وتهیه کنید
۱ سال پیشزیبا
0خیلی عالی بود تا اینجا هیمن و دوست دارم
۱ سال پیشهلیا
0عالیه خیلی قشنگه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
فرشته
0اینکه داستان به قسمتی که می رسد علامت قفل میآید ونمیشود ادامه داستان راخواند هر کاری هم میکنم وبارتایت نکات که شما گفتین باز هم نمیشود خواندبنظرم این ضعف است اینطور نمی توانیم ادامه داستان را بخوانیم