پارت بیست و پنجم :


پدر ومادر آشتی سیسمونی نوه شان را آوردند و با کمک هیمن در اتاق کوچک خانه چیدند. آشتی با
ذوق به آنها نگاه می کرد و مدام در کمدها را باز می کرد و از دیدن لباسهای کوچک و زیبا به وجد می آمد.
شادیه همان شب برای دیدن سیسمونی به خانه ی آنها آمد و با خوشحالی به شکم آشتی نگاه کرد و
گفت:
ـ چقدر دیگه تا به دنیا اومدنش مونده؟
ـ سه هفته ی دیگه.
هیمن تمام حواسش پی آشتی بود که خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • عالی

    0

    عالی عالی عالی

    ۱ سال پیش
  • عالی

    0

    عالی عالی عالی عالی

    ۱ سال پیش
  • ارزو

    0

    داستان خوب واموزنده ای وخوندنی

    ۱ سال پیش
  • نسرین پاکروان

    0

    بسیار عالی بود

    ۲ سال پیش
  • سارا

    0

    0000000000000

    ۲ سال پیش
  • ........

    0

    ..........

    ۲ سال پیش
  • رزا

    0

    عالی مثل همیشه انشاءالله هر چه زودتر عقد کنن

    ۲ سال پیش
  • Maryam

    1

    سلام نویسنده جان ممنون بابت پارت قشنگتون عالی بود دلم برای هیمن میسوزه تو چه وضعیتی گیر کرده آشتی یکم بیشتر هوای هیمن رو داشته باش گناه داره ممنون از اینکه همه چیزو با جزئیات بیان میکنید

    ۲ سال پیش
  • مائده

    1

    خیلی خوبه دست سازنده درد نکنه . خیلی خوبه که همه چیز رو با جزئیات توضیح میدی .ممنون . ولی زودتر پارت های بعدی رو بزار که طاقت ندارم

    ۲ سال پیش
  • ...

    2

    عالیههه واییی ای کاش آرین زنده باشه این دوتا هم عاشق هم بشن بعد آرین بیاد حسرت بخوره

    ۲ سال پیش
  • پری

    0

    عالی بود عزیزم.خیلی خوشم میاد که اطلاعاتت قویه و دقیق درمورد درد زایمان و آمپول فشار و همه چیز برحسب واقعیت مینویسی.بعضی نویسنده ها قلمشون ضعیفه پروسه زایمان را سرسری مینویسن . من از این کارت خیلی خوشم اومد ممنون

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    مرسی پری

    ۲ سال پیش
  • رقیه

    1

    عالی بود سعیده جون یکم پارت بیشتر بزار آدم سیر نمیشه که🙏🦋💙

    ۲ سال پیش
  • سارا

    2

    واقعا سنت بدیه همسر من نزاشت مادر من سیسمونی بده دقیقا حرف شما بود که این بچه ماست ربطی نداره کسی دیگه ای بهاشوبده❤️

    ۲ سال پیش
  • ماهرخ

    3

    واقعا. این چه رسم مسخره آیه . دو نفر دیگه تصمیم گرفتن بچه دار بشن اونوقت هزینه های گردن خانواده عروسه !!!! تازه پای حضانتم ک میاد وسط خانواده دختر حقی ندارن !! نسل ما باید این عقاید و رسم و رسوم باطل رو برچینه

    ۲ سال پیش
  • بهار

    2

    طفلکی همین با محبت آشتی چه ذوقی می کنه خدا کنه کنارهم یه زندگی عاشقانه داشته باشنو همین مرد زندگیه🌹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️