ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت سی و هشتم :
روی نیمکت پارک نشسته و در حالی که بیوقفه سیگار میکشید به دختربچهای زل زده بود که راضی نمیشد از تاب پایین بیاید، مادرش خسته شده بود، اما دختربچه مشتاق به ادامهی بازی بود.
به منجلابی فکر میکرد که روز به روز بیشتر او را در خود فرو میکشید، از اول قرارش با خودش این نبود، نمیخواست دلالی کند، او فقط میخواست انتقام بگیرد! از تمام دخترانی که زندگی را در مادیات جستجو میکرد
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.