ماه در مه به قلم محبوبه لطیفی
پارت دویست و نود و نهم :
ماهی با گنگی نگاهم میکند و با تردید میگوید:
- عمارت؟
- دیگه منم بودم خانم دکتر بودم، مطب میزدم یادم میرفت که اون عمارت به اون بزرگی دارم.
ماهی با یاد اوری عمارت جواب میدهد.
- این همه راه اومدی که معامله جوش بدی؟
- این همه راه اومدم که یه خانم دکتر رو از مطبش بدزدم و ببرم.
ماهی با آرامش گل را به سمت بینی میبرد و میبوید.
-
لطفا صبر کنید...