پارت دویست و نود و هشتم :



محمد


وارد خانه احمد که می‌شویم، سهم ماهی آغوش مادر و قربان صدقه‌های خواهرش می‌شود. پدر و بقیه به استقبالمان می‌آیند. پدر مثل همیشه پیشانی مرا می‌بوسد و سید مثل همیشه مرا در آغوش می‌کشد.

- اگه هر حرف مردونه‌ای داری در مورد دخترم، جلوی جمع حرفی نزن. ابروی دختر من الان الویته. مثل همیشه مرد باش حتی اگه الان حق این رو داری که سرم رو ببری.

سید را بیشتر د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنانه

    1

    واا چرا اینا ۴ ماه همو ندیدن مگه صلح نبودن؟ چقدر کندین بابا😂

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    والا

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!