پارت پانزده :

با هر دروغ وترفندی بود مهری رو آروم کردم چون اون بیچاره هیچ گناهی نداشت...حتی بارها به داداش جواد گفته بود به کارش و درآمدش راضیه....دنبال ریسک نباشه ولی داداش جواد گوشش به این حرفها بدهکار نبود.
برای بارآخر خودمو تو آینه نگاه کردم با آرایش ، صورتم جذاب تر شده بود قبلا از ترس حرفهای نازنین که میگفت:برای کی خوشگل کردی؟ ...آرایش نمی کردم ولی حالا دیگه آزاد بودم البته آرایش ملایمی کردم....کت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!