پارت سی و سوم :

قرار بود ساعت نه برسند و حالا ساعت نه بود. در آیینه به خودم خیره شدم و پوزخندی به سرنوشتم
زدم، بعد از تجاوز اردوان به خودم قول دادم که هرگز برای فرار از مشکلاتی که اردوان برایم
به وجود می آورد، حاضر به تسلیم شدن نشوم اما انگار هیچ وقت، هرگزی وجود ندارد.
از زمانی که فهمیده ام باردارم آن قدر از لحاظ روحی ضعیف شده ام که توانی برای جنگیدن ندارم.
بعد از تجاوز اردوان با آن همه درد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.