پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت سی و یکم :
سونو را از کیفم بیرون آوردم و به عکس سیاه و سفیدی که دکتر به برگه منگنه کرده بود،
نگاه کردم.
بعد هم با گریه زمزمه کردم:
ـ خدا من که با درد بی کسیم کنار اومدم، با درد تجاوز هم ساختم، این بچه دیگه چی بود؟
چرا هی چی من صبور تر می شم تو مشکلاتو بیش تر رو سرم آوار می کنی؟
به نظرت بسم نبوده، یا شایدم می خوای بگی تو حامله شدنم یه حکمتی هست.
اشک هایم را با گوشه ی شالم پاک کر
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.