پارت هفده :

نگاهی به بالا انداخت و بلند صدا زد:
ــ دخترا؟ کجایید؟ مردین امروز؟
هیچ‌کس جوابی نداد. چند قدمی راهرو را بالا و پایین کرد و به‌سمت در چرخید که همان دم در ورودی باز شد و بهنوش با عجله داخل شد و پایش به پادری گیر کرد و وسط راهرو ولو شد. پوران با ترس نگاهش کرد:
ــ چه مرگته دختر؟ چی شده؟
بهنوش دستش را ماساژ داد:
ــ هیچی!
بلند شد و دستی به لباسش کشید:
ــ یکی مثل برزو د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!