جادوی کهن - جلد اول پارسه به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
پارت هفتم :
آرزو خندید، سرش را تکان داد و موهای دم اسبیاش را باز کرد. پناه زیر لب غر زد:
- تو هم ما رو کشتی با این حجاب و عقایدت. موندم چطور باهات دوستم.
آرزو اینبار به حرف آمد و حقبه جانب گفت:
- نیلرام شاید حجاب داشته باشه، اما این کاره ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
فاطمه
00ترسناک بود..